اولین مسافرت
جمعه٣٠ دی ماه ٩٠ اولین مسافرت امیر مهدی بود که همراه من و بابایی رفتیم اصفهان خونه خاله.
البته از قبل با مامان جون و خاله و دا هماهنگ شده بود بیان اصفهان خونه خاله کبری

خلاصه ٦:٣٠ دقیقه صبح از خونه حرکت کردیم و تو خوب خوابیدی و مدام شیر می خوردی و من هم بی خبر از اینکه قراره تو پیر منو در بیاری خوشحال 
ساعت ١١ رسیدیم اصفهان و ما پامونو تو خونه خاله نذاشته بودیم که تو چنان شروع کردی به گریه کردن که هیچی جلو دارت نبود هر کاری می کردیم اروم نمی گرفتی همه با ذوق و شوق اومدن که تو رو بغل کنن چنان خورد تو ذوقشون که نگو
خلاصه پسری که من همش از خوش اخلاقیش تعریف می کردم گند زد به سفرمون.
البته فکر می کنم چون تو ماشین زیاد شیر خوردی دلپیچه داشتی فدای دلت بشم الهی
تا اینکه بابایی کل شهرو گشت تا قطره colicEZ که قحطیش اومده بود رو گیر اورد و تو کمی اروم شدی
ولی هنوز توپ توپ نبودی. خلاصه یه مدت هم از برف و سرما خبری نبود و ما که رسیدیم روز بعد چنان یخ بندانی شد که نگو نپرس
مامان جون هم یه سویشرت خوشکل ناز واست گرفته بود که به دلیل سرمای شدید همش تنت بود.
و با وجود این یخ بندون ما رفتیم کنار زاینده زود و یخیدیم
و هایپر مارکت هم رفتیم. خمینی شهر هم یه چرخی زدیم..
و یکشنبه2 بهمن با مامان جون و خاله و دا برگشتیم تهران . خونه که رسیدیم خدا رو شکر تو هم بهتر شدی.
اینم چندتا عکس از سفر

امیر مهدی کنار سی و سه پل

اینم وقتی خونه خاله پول خاله رو محکم گرفته بودی و نمی دادی

خونه خاله

اینم بازگشت به خونه


اولین مسافرت
